خرید بک لینک

درباره سایت

سرگریچ-حسن آباد

***خوش آمدید*** خیلی ممنون ازاینکه وبلاگ مارابرای دیدن انتخاب کردید. خوشحال میشم نظرات خودرابرای ماارسال کنیدواگه دوست داشتیدبه ما امتیازبدهید. باتشکر.
تماس بامدیروبلاگ تماس با ما . . .
فال انبیاء

فال انبیاء

.

امکانات وب


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87

اÙx84Ùx81 بÙx8fÙx88دÙx85 ز عشÙx82 داÙx84 گشتÙx8fÙx85

شکر بÙx88دÙx85 بÙx87 زÙx87ر Ùx85ار گشتÙx8fÙx85

Ú¯Ùx84Ûx8c بÙx88دÙx85 Ùx85Ûx8cاÙx86 تازÙx87 Ú¯Ùx84Ùx87ا

بدست Ûx8cار Ùx86ادÙx88Ùx86 خار گشتÙx8fÙx85

تÙx88Ûx8cÛx8c Ùx86Ø®Ùx84 شکر بارÙx8fÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

اساس دارÙx88 Ùx86ادارÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

Ùx85Ùx88 Ú©Ùx87 سخت Ú©Ø´ دÙx88رÙx90 زÙx85Ùx88Ùx86Ùx85

تÙx88Ûx8cÛx8c Ùx85Ùx86Ø´Ùx88ر آزارÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

Ø´Ùx8eÙx88Ùx88Ùx86 تا سر سØxadر در اضطرابÙx85

خدا شاÙx87د Ú©Ùx87 بÛx8cدارÙx8fÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

زÙx8eÙx85Ùx90Ùx86Ùx87 Ú©Ûx8cد بÛx8c تÙx88 زÙx86دÙx87 Ùx85Ùx86دÙx86

بÙx87 Ùx81کر Úx86Ùx88بÙx87 دارÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

Ùx86دÙx87 Ùx84Ùx90Ùx81تÛx8c دگÙx87 Ú©Ùx88Ùx84 کرارت

Ú©Ùx87 تا Ùx85Øxadشر عزا دارÙx8fÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

ØxadÙx8eÙx84ا Ù¾Ûx8cØ´ Ùx87Ùx85Ùx87 Ø®Ùx88ارÙx8fÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

Ùx86Ú©Ùx86 Ú¯Ûx8cشتÙx87 تÙx88 آزارÙx85 دÙx84اÙx84Ùx87

-->-->--> Ùx85ارادرگÙx88Ú¯Ùx84 Ùx85ØxadبÙx88ب Ú©Ùx86Ûx8cد
-->-->-->
تصÙx88Ûx8cر رÙx88زÙx88بÙx84اگ -->-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
Ùx85شخصات دستگاÙx87 Ø´Ùx85ا -->-->--> -->-->-->

-->-->-->--> Top Java Script in کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا اسکرÛx8cپت -->-->-->

JavaScript Codes . -->-->-->
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان راملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود ومی پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد وکریم خان از وی می پرسد: "چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟" مرد با درشتی می گوید: "دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!" خان می پرسد: "وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟" مرد می گوید: "من خوابیده بودم!!!" خان می گوید: "خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟" مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید :" من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری" خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: "این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..

برچسب: نویسنده: yaser تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1391 ساعت: 23

صفحه بندی